خرید بک لینک

بازم اومدم و بازم دلم گرفته از همه آدمهای دور و برم...

خیلی تنهام... غصه دارم راستش مامانم رو میخوام.‌‌‌‌.. میخوام که پیشم باشه، یه دلگرمی بده، دستی بکشه به سرم و نوازشم کنه. یدونه باشه اشکال نداره الکی بگه و دلم رو خوش کنه... بش نیاز دارم خیلی وقته که بی مادر گذاشته منو. گناهم چیه واقعا؟ چطور بخودش این اجازه رو میده که منو انقد از این نیازم محروم کنه...

ا ن گ ی ز ه

خیلی وقتا حس این بچه یتیمایی که ماماناشون ولشون کرده بم دست میده ولی خوب آخه من که مامان دارم چرا پس نیست؟ خیلی بش نیاز دارم بحضورش به بودنش به دستاش به آغوشش... من چیکار کردم که الان سالهاست خدا داره منو با نبود مامانم تنبیه ام میکنه؟

منم حق دارم خیلی وقتا کم بیارم. اونموقع دوست دارم مامانم پیشم باشه. ولی مامان من هیچ وقت نیست گذشته از تموم اتفاقا و دلشکستگیام... اووووف اوف

برچسب: نویسنده: اشکان کاظمیان تاريخ: جمعه 16 مرداد 1405 ساعت: 14:15

صفحه بندی