خرید بک لینک

پنجمین سالگرد عروسیمونم‌ مثل سالهای قبلی گذشت. دیگه اینو خووب فهمیدم که شازده برعکس من هیچ ذوق خاصی به مناسبتها نداره... هرچقد که تو دوستی رمانتیک بود و به خیلی چیزا حساس... الان عین مردای قدیمی فقط روزگار میگذرونه و همش داره برا آینده پلن میریزه... آینده ای که میاد و میره و هیچ چیز شبیه برنامه هامون نمیشه

دیگه خسته ام از نالیدن و گله کردن... درسته شازده خیلی خوبی ها داره مثلا عاشق من و دخترمونه، صادقه بی ریاست، نجیبه چشمش پاکه و خیلی نکات مثبت شبیه همینا ولی اصلا مثل من نیست... نه ذوقی نه هیجانی نه تنوعی نه چیزی...

م ن

خیلی وقتا حوصلم رو از خودش سرمیبره. موقع های قاطی کردنشم که نگو میشه خوده سگ هار و روانی. باید کاری به کارش نداشته باشی تا خودش درست شه. ولی بیشتر وقتها از حرصم میخوام سکته برنم که اخه چته و چرا من مجبورم این روی سگت رو که بی هیچ دلیلی و یهو رو میشه رو تحمل کنم و گناهم چیه واقعا؟ اخه دفعاتشم کم نیست که بگم باشه اینم عیبه توعه

خلاصه خونوادش هم که درسته لول پایین و بی کلاس ، کددی ، بی نزاکت، خودخواه و پررو و گستاخ هم هستن اینم درست...

اینکه بعد عروسی کلی اعتماد بنفسم اومده پایین و از زندگی شخص خودم از هدفهام و اینده ای که برا خودم میخواستم! دور شدم رو چیکارش کنم؟

کی میخوام بخودم بیام و دوباره بشم من قبلی؟ کی میخوام خودم رو از کنار جنسهای قیمت پایین پشت ویترین بیارم بیرون و برگردم تو همون جای VIP سابق خودم؟

بخودت بیا دختر انقد ارزش و احترامت رو پایین اوردی عزت نفست رو پایین اوردی که هروزت شده حرص خوردن واسه اینجور چیزا.‌. دیگه وقتشه که خود قبلیت رو یادت بیاری... کسی که هم دانشگاهی هات حتی هم جنسها هرروز بخاطر دیدنت پامیشدن میومدن دانشگاه تا فقط تو رو ببینن که امروز چه تیپی زدی و چی مده و کجا میری و چیکار میکنی حالا چی؟ شدی یه کسی که دیگرون از تو اونو ساختن. یه دختر آروم و خوب و فقیر مظلوم و مودب که با صدای اروم حرف میرنه و دلش نمیاد دل کسی رو بشکنه و تا اتفاقی میفته اشک پشت چشاش جمع میشه و ...‌ میدونی که همه اینا نشونه یجور ضعفه؟

پا شو جمع کن گله از زندگی و این و اون رو. خودت بااااش خودت.

برچسب: نویسنده: اشکان کاظمیان تاريخ: جمعه 16 مرداد 1405 ساعت: 14:15

صفحه بندی